تبلیغات
ِ - مثل من
ِ

برای چندمین بار جمله اش را تکرار کرد :
-
دلم برات تنگ شده .
نمی دانم چه اتفاقی افتاده بود که اینطور نطقش باز شده بود و یکریز حرف میزد . معمولا هر روز نزدیک غروب سکوت می کرد و چندان دل و دماغ حرف زدن نداشت ولی امروز که اصلا حال و حوصله اش را نداشتم حرف می زد و صدایش توی مغزم راه می رفت . به سمتش رفتم و روبرویش ایستادم . توی چشمانم زل زد و دوباره جمله اش را تکرار کرد :
-
دلم برات تنگ شده .
دستم را محکم روی قفس کوبیدم . انگار طوطی هم مثل من عاشق شده بود!

لیلا حقگوی




برچسب ها: قلمستان جنوب، نویسندگان اهل قلم، دشتستان، مثل من، لیلا حقگوی،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 9 خرداد 1391 توسط اهل قلم