تبلیغات
ِ - رفتن
ِ
خیلی کنجکاو بود همیشه این ورو اون ور میرفت یه جا جاش نمی گرفت.
همیشه پیش خودش می گفت بلاخره یه روز از اینجا می رم ، نمی دونم از اینجا کجا میخواست بره ! بلاخره از اینجا رفت، ولی برای همیشه رفته بود. خیلی دست و پا زده بود ، خیلی تقلا کرده بود ولی نتونسته بود دووم بیاره.
ماهی کوچک قرمزم بیرون تنگ ماهی خشک شده بود !

سید مهدی شاهروبندی 



برچسب ها: قلمستان جنوب، نویسندگان اهل قلم، دشتستان، داستان کوتاه، داستانک، رفتن، سید مهدی شاهروبندی،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 12 تیر 1391 توسط اهل قلم