تبلیغات
ِ - سفرنامه قلمستان جنوب
ِ
باب اول:

در اوایل قرن 21 ، مورخ 91/8/18 ، عده قلیلی از ادب دوستان دیار نخل و آفتاب, دعوت ادیبان دیار شرجی و دریا را لبیک گفته و جهت کسب فیض محضر استاد آرام، همچون لشکر شکست خورده رومیان در جنگ با سورنا گرد هم جمع آمدندی و شتابان رهسپار دیار غربت گشتند که در بدو حضور، از دیدن عظمت و شکوه رسومات استقبال ادیبان لیانی انگشت حیرت به دندان گرفتندی و فریاد واشگفتا سر دادند.
ادیبان مهربانه گرد استاد حلقه زدندی و به فرموده ی وی، تبار و نیاکان خویش را به رو آوردند و سئوالات خود را به زبان راندند. و استاد هر یک را پاسخی جداگانه عنایت فرمودندی، که برخی را از سئوالات ادیبان ما خنده به کام موجب آمد و برخی را حرکاتی شگفت در چهره پدید.
سرانجام این قوم از هزارتوی خواجه بورخس گذر کردندی و به آدمکش های همینگوی برخورد نمودند و بدین ترتیب دفتر حکاین آن روز، تا پسین روز فردا بسته گردیدندی.

باب دوم:

و اما بعد: روز دوم، ادیبان دیار نخل و آفتاب از شمارگان انگشتان دست فزونی یافتندی و نیاز آمد درشکه ای را که مرحمت نمودند و آن را از ملزومات دربار فراهم آوردندی، که مزین بود به صندلی های چرم و طاقی زرنشان و اسبی تازه نفس که این مسیر ده ها فرسخی و چند ماهه را به چشم برهم زدنی تقلیل نموده و موجب مسرت ادیبان را فراهم نمود. که به دیده این ادیبان چون شعبده ای جلوه نمودندی و بدین باب، از جانب قوم لیانی، لقب الاف ککندگان دریافت کردندی، که در الواح گذشتگان، از القاب سلطنتی و شاهانه محسوب گشته بود.
جمع ادیبان کام خود را شیرین نمودند و در محضر استاد به کسب علم گوش جان گماردندی. استاد در باب مهندسی طرح، پیرنگ، شخصیت شناسی و مکان زمان داستان سخن راندند و ادیبان به خواندن دو پیرنگ کفایت نمودند که دیگر ادیبان آنها را شاخ و برگ نمودندی تا صاحبان جهت برداشت محصول آن، دست به قلم گردند. و دفتر در همین جا به پایان آمد تا حکایت برای لبیک دعوت بعد یاران باقی بماند. علی ای الحال سپاس خداوند عز و جل را که توفیق این سفر را  که به این قوم هنر ور عنایت کردند...

.......................................................................
* متن این سفرنامه صرفاً جنبه طنز دارد.



برچسب ها: قلمستان جنوب، نویسندگان اهل قلم، دشتستان، سفرنامه،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 آبان 1391 توسط اهل قلم